مادر

يادش بخير مادرم!
از پيش
در جهد بود دائم؛ تا واژگون کند
ديوار اندهی که؛ خبر داشت
در دلم
مرگش به جای خاليش احداث می کند.

خنديد و زير لب گفت:
((- اين جور وقتهاست
که مرگ
از وظيفه ی بی حاصلش
ملال
احساس ميکند!))

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منيژه

مطمئنی حالت ياخچيه؟....اباجی برا من گردن درازی نکنها... به من ميگن منيج... دختر سيف الله فيل کش....

منيژه

تو که هنوز به روز نکردی... ولی من دوباره به روز کردم

منيژه

اونو زنگوله انتخاب کرده... من فقط پر و بال دادم بهش

http://www.davene.persianblog.ir

تو هنوز تمام نشدی ؟ خوش به حالت ...

آلبالو

ديوووونه..با اين کامنتت سر صبی مردم از خنده..............کامنتتو گذاشتم تو بلاگم..

...

خيلی متاسفم که هنوز زنده ای ارزو دارم که ورگت را ببينم برمزارت دسته های گل بجينم ارزو دارم ببينم پر گناهی

http://www.rivasblog.com/uploads/s/sattarramin2/13775.mp3